«نامه ای به نشانی آسمان» - « یک جرعه از مسیح »
  •  RSS 
  • صفحه نخست
  • شناسنامه
  • بازدیدهای دیروز:5
  • کل بازدیدها:4202
  • اوقات شرعی

  • لوگوی وبلاگ
    «نامه ای به نشانی آسمان» - « یک جرعه از مسیح »
  • موضوعات وبلاگ
    ادیان
    مسیحیت
    یهودیت
    ادبیات متعهد


  • مطالب گذشته
    «نامه ای به نشانی آسمان» [3]
    به مناسبت 25 دسامبر
    رابطه یزید و مسیحیّت
  • درباره من
    «نامه ای به نشانی آسمان» - « یک جرعه از مسیح »
    خراباتی[11]
    خردم، خراب، خسته‏ترین، می‌شناسیم...


  • ارتباط با من
    Yahoo! Messenger
    پست الکترونیک
  • اشتراک در خبرنامه

    نام:

    ایمیل:

     


  • لینک دیگران



    مسجد و کلیسا
    مسیح اندیمشک
    بیایید به مسیح ایمان بیاوریم

  • موسیقی وبلاگ

    + «نامه ای به نشانی آسمان (3)»
    نویسنده: خراباتی

    و امّا تو، در سرزمین جلیل پیش از همه جا به ناصره رفتی1، شهری که مردمش تو را از کودکی می‏شناختند2. در کنیسه طومار اِشَعْیای نبی-علیه السّلام- را خواندی، آنجا که می‏فرماید: «روح خداوند بر من است، زیرا مرا مسح کرده تا فقیران را بشارت دهم و و مرا فرستاده تا رهایی را به اسیران و بینایی را به نابینایان اعلام کنم و ستمدیدگان را رهایی بخشم.»
    آن گاه در مقابل نگاه خیره حاضران از رسالت خویش چنین گفتی: «امروز این نوشته هنگامی که آن را می‌شنیدید، جامه عمل پوشید3
    از پس این سخنان، همه آنها که در کنیسه بودند، برآشفتند و توطئه قتل تو چیدند و تو از میانشان رفتی. و این همه، تصدیق سخن تو بود با ایشان، که «هیچ پیامبری در دیار خویش پذیرفته نیست4
    و نه عجب اگر ظلمت زدگان خورشید را تاب نیاورند و همچون خفّاش همه عمر را در تاریکی بگذرانند.
    ناصره دیگر جای ماندن نبود و گاه هجرت فرا رسیده بود، که خورشید هر لحظه در جایی طلوع می‌کند. به کَفَرْناحوم رفتی، در کنار دریاچه جلیل5، و اینگونه بشارت دادی که: «زمان به کمال رسیده و پادشاهی خدا نزدیک شده است. توبه کنید و به این بشارت ایمان آورید6
    و بدین سان این کلام اشَعْیای نبی-علیه السّلام- نیز به حقیقت پیوست که: «در کنار دریا...، مردمی که در تاریکی به سر می‏برند، نوری عظیم دیدند، و بر آنان که در دیار سایه مرگ می‌زیستند، روشنایی درخشید7


    *****           *****           *****


    1-لوقا 4 : 16               2-متّی 2 : 23               3-لوقا 4 : 17-22               4-لوقا 4 : 28-30
    5
    -متّی 4 : 13             6-مرقس 1 : 15           7-متّی 4 : 14-16



    جمعه 26/8/1385، ساعت 10:8 صبح
    سخن شما:

    + «نامه‏ای به نشانی آسمان (2)»
    نویسنده: خراباتی

    سخن از یحیی-علیه السّلام- و گرفتاری او به میان آمد؛
    یحیی... یحیی... یحیی...، چه دل را می‏لرزاند این نام! نامی که پیش از او نام هیچ کس نبود1. یحیی...، همان پیامبری که تو را تعمید داد. همان یحیی که مرگ سرخ را بر زندگانی سیاه این دنیا برگزید.
    چندی پیش یحیی-علیه السّلام-، هَیرودیس، حاکم شهوتران سرزمین جلیل را از رابطه نا مشروع با هیرودیا، همسر برادرش، بر حذر داشت، آن زن بدکاره بر آن شد تا او را از سر راه هوسرانی خویش بردارد و چه فرصتی بهتر از جشن میلاد هیرودیس؟
    آن روز دختر هیرودیا، پس از آنکه در حضور لشکریان و کشوریان، عمویش را سرمستِ رقاصگی خویش نمود، از وی شنید: «هرچه خواهی طلب کن تا به تو دهم.» و سوگند خورد که «آنچه بگویی عطا می‏کنم حتّی اگر نیمی از مُلکم باشد.»؛ دختر نیز به اشارت مادر گفت: «می‏خواهم سر یحیی را در طبقی به من دهی.» هیرودیس جلّادی را فرستاد تا سر مبارک یحیی-علیه السّلام- را جدا کند2... .


    شش قرن و نیم بعد هنگامی که سیّدالشّهدا-علیه السّلام- از مکّه به سوی کربلا عزم رحیل نمود، در پاسخ سرزنش کننده ای چنین فرمود: «از نشانه های فرومایگی دنیا در پیشگاه خدا آن است که سر یحیی بن زکریّا برای زنی بدکاره از بدکارگان بنی اسرائیل پیشکش برده شد.» و فرمود: «بر بنی اسرائیل زمانی گذشت که از طلوع فجر تا طلوع شمس هفتاد پیامبر را می کشتند، آنگاه در بازارهایشان به خرید و فروش می‏نشستند، آنسان که گویی هیچ کاری نکرده‏اند. خدا بر ایشان تنگ نگرفت و مهلتشان داد تا روزی از آنها بازخواست کند، بازخواستی از سر عزّت و اقتدار.»3 (ادامه دارد.)


    *****          *****          *****


    1- لوقا 1 : 61                2- مرقس 6 : 17-28                3-موسوعة کلمات الامام الحسین ص325



    چهارشنبه 18/5/1385، ساعت 6:15 صبح
    سخن شما:

    + «نامه‏ای به نشانی آسمان (1)»
    نویسنده: خراباتی

    سلام بر تو روزی که زاده شدی و روزی که خواهی مرد و روزی که زنده بر انگیخته می‏شوی.
    از وقتی که ایرانیان ستاره تو را در مشرق دیدند، بیش از دوهزار سال می گذرد. یادش به خیر! در بیت لحم به دنیا آمدی1، آن هم از مریم-سلام الله علیها- که باکره بود2؛ تا نشانه ای باشی برای مردم و رحمتی از سوی خدا.
    یک هفته بعد طبق شریعت موسی-علیه السّلام- مراسم نام گذاری تو نیز انجام شد، نامت را اهل آسمان عیسی گذاشتند3.
    دوازده سال بیش نداشتی که تو را به بیت المقدّس بردند تا ایّام عید فصح را با اعمال آن بگذرانی4 و به سنّت همه موحّدان عالم قبله ای را مطاف خویش قرار دهی تا همه بدانند مسیح بنده خداست.
    در همان سفر بود که برای نخستین بار با معلّمان یهود به مناظره نشستی. همانها که زر و زور و تزویر را وسیله ستمکاری خویش قرار داده بودند. چه حیران بودند وقتی سخنان تو را می‏شنیدند5! سخنانی که ابّْهتشان را در هم می‏شکست.
    روزها و شبها یکی یکی می گذشت و تو در حکمت و قامت و رضامندی نزد خدا و مردم کمال می‏یافتی6.
    تقریباً سی ساله بودی7 که یحیی بن زکریّا-علیهما السّلام- در اُردن مردم را به تعمیدِ توبه برای آمرزش گناهان موعظه می‏نمود8. تو نیز به سوی او شتافتی. یحیی-علیه السّلام- که در برابر تو سراپا ادب بود و شرم، گفت: «من احتیاج دارم از تو تعمید یابم و تو نزد من می‏آیی؟»
    امّا خداوند اراده کرده بود تا تو از او تعمید یابی و اینگونه عدالت در تو به کمال رسد؛ و تو چون از آب بیرون آمدی آسمان گشوده شد و روح خدا را دیدی که بسان کبوتری به سویت پایین می‏آید9 تا بشارت خدا بر مادرت تحقّق یابد و تو پیامبری باشی برای بنی اسرائیل10.
    آری، روح بر تو نازل گشت و تو را به بیابان برد تا بعد از چهل روز روزه، آزموده شوی11.
    هیچ وقت از یاد نمی برم آن لحظه را که شیطان بر فراز کوهی بلند همه جهان را با تمام عظمتش به تو نشان داد و گفت: «اگر افتاده مرا سجده کنی، همانا این همه را به تو بخشم.» و تو گفتی: «مکتوب است، خداوند، خدای خود را سجده کن و فقط او را عبادت نما.»؛ او که در کار تو فرو مانده بود رهایت کرد. تو نیز پس از شنیدن خبر گرفتاری یحیی-علیه السّلام- راهی سرزمین جلیل شدی12 تا مأموریت خویش را در میان بنی اسرائیل به انجام رسانی. (ادامه دارد.)


    *****          *****          *****



    1- متّی 2 : 1-2                 2- لوقا 1 : 27                  3- لوقا 2 : 21                 4- لوقا 2 : 42
    5- لوقا 2 : 43-47             6- لوقا 2 : 52                 7- لوقا 3 : 23                 8- لوقا 3 : 2-3                           
    9- متّی 3 : 13-16           10- متّی 15 : 24         11- متّی 4 : 1-2           12- متّی 4 : 8-12



    یکشنبه 1/5/1385، ساعت 6:48 صبح
    سخن شما: